خاطره هاي ماندگار

با سلام 

با خودم عهد بستم کتابهایی رو که می خونم یادداشت کنم و خلاصه ای از اونها رو کتابخانه بدم تا به اعضا معرفی کنند. لیستشو ن رو هم همینجا میزنم.

تازگی که فقط کتابهای ادبیات داستانی می خونم. این روز ها با داستان نویسی مشغولم. میدونم که میشه...

1- عشق سالهای وبا از گابریل گارسیا مارکز (شهریور 93)

2-شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری(شهریور 93)

3- شازده کوچولو  از آنتوان دوسنت اگزوری (شهریور 93)

4-افسانه های مردم دنیا مجموعه 224 قصه از: هانس کریستین اندرسن- ازوپ-اسکاروایلد-رودیارد کیپلینگ

5-جستارهایی در ادبیات داستانی معاصر از شهریار زرشناس(شهریور93)

6-به سوی فانوس دریایی از ویرجینیا وولف( شهریور93)

7- تفسیر نماز از محسن قرائتی (مهر 93)

8- بیگانه از آلبرکامو (مهر93)

9- از مسافر تا تب خال از احمدمحمود(مهر93)

10-تنفس صبح از  قیصر امین پور(مهر93)

11-آئینه های ناگهان از قیصر امین پور(مهر 93)

12-گلهای آفتابگرداناز قیصر امین پور(مهر 93)

13- فروغ فرخزاد(مهر 93)

14-زندگی عزیز از آلیس مونرو (مهر 93)

15- پیراهنی برای پل سفید از سعید سروش راد( آبان93)

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده

سلام

باز هم یک نوروز دیگه و شروع یک سال جدید

واقعا به اندازه چشم برهم زدنی طول می کشه تا یک رقم به رقم سال اضافه بشه واسمش بشه سال جدید.

سال 94 هم شروع شد ولی متفاوت با سالهای قبل.

93  سال خیلی خوبی بود خداروشکر. استخدامم دزست و یکی دو مورد دیگه که خیلی برام مهم بود.

حسهای متفاوت داشتم امسال مخصوصا آخرش و اول 94

همیت حس تغییر شخصیتم هم جز مهمهاش بود.

میگم امسال متفاوته. هنوز ننشستم هدفهای امسالم رو بنویسم. امروز 6 فروردین. خیلی درگیری فکری دارم.

در هر صورت امیدوارم سالی سرشار از موفقیت وتندرستی برای همه باشه.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ توسط زينب دينارزاده
   5




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده

حس می کنم شخصیتم داره عوض میشه. یک جورایی دارم بزرگتر میشم انگار جدی تر شدم. حس جالبیه




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده
   4




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده
   3




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده
   2




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده
   1




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده

از امروز با کارور رفیق شدم. به نظر بچه خوب و فعالی به نظر میرسه.

 

مختصری از زندگینامش رو خوندم.بعد از ایک ازدواج ناموفق واقعا یار وهمراهش رو پیدا می کنه و به عشق همدیگه هم شعر مینویسه و هم داستان.

سه داستانش رو تا الان خوندم. همسر دانشجو، چاق، آنها شوهر تو نیستند.

بعضی توصیفاتش که خاص بودند رو یادداشت کردم ولی خداییش اگر چاق رو من می نوشتم توی کلاس هزاران ایراد ازش می گرفتن ولی حالا که کارور نوشته شده "چاق"

نمی دونم مشکل من چیه؟ چرا فکر می کنم خیلی عادین؟ چی توی این داستانها هست که خاصشون کرده؟ که این همه معروفشون کرده؟ نمی دونم شاید هم مشکل از کم سوادی منه. در هر حال زمان لازمه تا بفهمم. فعلا این روزها با کارور سرم گرمه.




نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده

مراسم رونمایی از دو کتاب داستان کوتاه هم برگزار شد. خیلی هم خوب بود. زهرا باهام اومده بود.وقتی من رفتم بعضی بچه ها اونجا بودند. مقدم سر سن بود . معزی و هادوی داشتند پرده پروژکتور رو نصب می کردند. پورصفری توی حیاط مشغول بود. و گلستان باغ هم حاضر بود.

منم رفتم لپ تاپ رو اماده کردم وکلی وقت برای تنظیمش گذاشتیم کلی شوخی کردیم و خندیدیم. تیکه پرونی و اینها هم که بازارش داغ داغ بود. خوش گذشت.

قرار نبود من فیلم بگیرم که خیلی خوشحال شدم چون استرس پخش برنامه ها رو داشتم.

خلاصه نشستم پیش زهرا. فیلمها که پخش شد دیدم آقای نژاداحمدی با خانم مقدم صحبت کرد. مث اینکه خیلی خوشش اومده بود از فیلمها. وقتی خواست تشکر کنه الو اسم منو برد و غافلگیرم کرد. شب تیو فیسبوک هم مجدد پیام گذاشته بود. خوشحال بودم که تونستم کار مفیدی بکنم. و واقعا هم فیلمها قشنگ شده بودند.

اخر مراسم هم که کلی عکس گرفتیم. عکسهای من که با اقای فریدی گرفتم خوب نشدند. از هردوشون هم تیو کتاباشون امضا گرفتم. اولین بارم بود از نویسنده کتابی امضا می گرفتم.

بعدشم تا دیروقت موندیم وبا کمک هم سن رو خالی کردیم و دفتر کانون هم مرتب شد. 

بچه ها تیکه می پروندند که کسی که پای سیستم بوده کارش ضعیف بود وفلان وبهمان منم که بی جواب نزاشتمشون.تنشون میخاره خودشون.ههههه

خلاصه خیلی خوش گذشت.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ توسط زينب دينارزاده
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


اسلایدر